آقای مهندس
میدانم شما از جنس خالص جنگید. از جنس جوانی ما با آرمانهای آبرومند.
حس میکنم برادران یوسف شما را در بیست سال چاه سکوت انداختند و اکنون آمدهاید تا عزیز مصر شوید.
از جنس نسلی هستید که غمهای جهان را در دل داشت.
نسلی که در نقطه جوش 57 به حرف آمد، زبان گشود، جنگید، و سکوت کرد.
نسلی که تنها شنید و دید و به تلخی خندید و خندید تا امروز که در سینماهای شهر به نام جنگ به آرمانهایش میخندند. رویاهای بزرگ من دستاویز مضحکه برادران یوسف شده است.
پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است.
عبدالجبار کاکایی
این کارگردان و بازیگر مشهور سینما و تلویزیون با بیان اینکه اهل سیاستبازی نیست و هرگز نه محافظهکار و نه مصلحتجو نبودهاست افزود: من آقای موسوی را از دوره دانشگاه میشناسم. او مردی شریف، باهوش و لایق است.
هنرمند برجسته کشورمان تصریح کرد: برگ برنده مهندس موسوی تنها نخستوزیر شرایط سخت جنگ نیست. بلکه برگ برنده اصلی او به روز بودن است. چون جامعه ایرانی امروز سخت نیازمند این مشخصه است.
وی که در حین این گفتگو در شهرک سینمایی مشغول ضبط فیلم جدید خود بود گفت: از همینجا برای او سلام و درود میفرستم و خوشآمد میگویم که بعد از سالها مجددا مرد سیاست شد و آرزو میکنم که با دست پر آمدهباشد.
در ادامه برنامه های تبلیغاتی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، تیم هنری تبلیغات مهدی کروبی قصد دارد از چهره های سینمایی برای حضور در برنامه های مورد نظر ستاد این کاندیدا استفاده کند.از مصطفی زمانی چهره معروف این روزها به عنوان یکی از گزینه های جدی این طرح یاد می شود بهروز افخمی نیز از مدت ها پیش به عنوان کارگردان فیلم انتخاباتی کروبی معرفی شده بود.
عده ای معتقدند بد حجابی معلول خیلی چیزهاست و علت خیلی چیزها. اما شاعرانی در اشعار حکیمانه خیلی چیزها نشان داده اند. یکی اینکه علت همه علتها و معلولها و خیلی چیزهای دیگر همین است:
اگر که کالاها بـازم قیمتاشون قد کشیده
اگر ترافیـک خفنه ، موبایـلا آنتـن نمـیده
کنکور اگر که مشکله
حل نمی شه معادله
هرجا اگر خرابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر تو هر وزارتی پارتی و رشوه جاریه
اگر تـــو هـر اداره ای تخـــــلفِ اداریـــه
هرچیزی میشه زیر و رو
اگر تقلب میشه تو
حوزه ی انتخابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر که شب تا صُب باید مثل یه مرد کار کنی!
اگر باید جـــون بکنــی تا همــسر اختیــار کنــی!
اگر یکی«جون»نداره
برای شب نون نداره
یکی خونهش کبابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر فلانــی داره با فلانــی دعــوا میکنــــــــه
همش توی روزنامه ها تکذیب و افشا میکنه
اگر واسه یه لقمه نون
باید کنار هر ستون
چاپ بکنن جوابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر تو تبلیغات میگفت:«ما با کسی کار نداریم
با هرچـی کار داشته باشیم کاری با اجبــار نداریم»
برای رای ِ پرفروغ
اگر که گفتن ِ دورغ
شیوهی راییابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر که دانشگاهامون نیمکتِ کافی ندارن
اگر که استادا یه ربع وقت اضــافی ندارن
دانشجو باید بدونه
اگر که توی کتابخونه
معضل ِ بیکتابیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر توی خیال من آلونکی آبی باشه
من باشم و تو باشــــی و یک شب مهتابی باشه
اگر دلم بهم میگه
یا تو یا هیچ کس دیگه
آسمونم که آبیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر خیار گرون میشه کمبوزه هم گرون میشـه
بزک نمیر یه روزیم میـــوه به نرخ خــون مـــیشه
میوه هامون برزیلی
مصریه یا که از شیلی
همه اش ،اونور آبیه
تقصیر بدحجابیه !
***
اگر برای ادعا زبــــــــــــــــــــــــون داریم هزار وجب
ولی تو خیلی عرصه ها همش میریم دنده عقب
اگر دوای دردمون
همیشه صدتا کامیون
شعارای قلابیه
تقصیر بدحجابیه !
تقصیر بدحجابیه !
من ! زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !
حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !
ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ...
گله اي نيست!!!
سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع .... سر ما وقت وداع بر سر دیوار دل است
يک مسافر تنها درحوالي جاده مثل پنجره،دلباز،مثل سايه ها:ساده بي خيال از دنيا،با تبسمي شيرين امده پر از احساس،دل به زندگي داده واي از اين باران! قصه گوي سال هاي بي حضور که با وسواسي شگرف حلقه هاي دلبستگي را خيس مي کنند انقدر خيس تا لبريز شوند ناگهاني تر از امدنت،مي روي بي بهانه من مي مانم و باران هاي بي اجازه قلب عاشقي که سپاس گذارت مي ماند تا ابد، متشکرم که به من فهماندي که: چقدر مي توانم دوست بدارم و عاشق باشم بي توقع باور کن ،بي توقع! دارم به تو فکر مي کنم فقط فکر مي کنم اما تمام لحظه ها پر مي شود،از سطرهاي عاشقي همراه خوب و ساکت من،سلام موسيقي زنده،ساده و بي کلام من دوست دارم -بدون توقع- به نام عشق باران گرفته مثل هميشه و .... والسلام
نميدانم چه بگويم، چه بنويسم اما، به قول مجري محترم برنامه نود، اين روزها بلوايي در فوتبال ما به وجود آمده كه قداست آن را زير سوال برده كه همه آن ناشي از بيانيه احمقي به نام مايلي كهن است!!؟
بله؛ محمد مايلي كهن. اين مزدور به مردم و ميهن، كه به يكباره تمام قداست و زيبايي فوتبال ما را شكسته و تنها نيمه خالي ليوان را ميبيند و همواره فرياد سر ميدهد. اي مردك (مايلي كهن) چگونه به خودت اجازه دادي با الفاظي همانند گنده باقالي، كوتوله و ... تقدس شعاري حماسي چون توپ، تانك، فشفشه و ... را از بين ببري؟. شعار پرمحتوا و زيبايي كه در عين سادگي در مقاطع مختلف كاربرد آساني داشته؛ نه تنها در رابطه با مايلي كهن، بلكه ديگران نيز از آن بيبهره نميمانند. (داور، بازيكن، مربي و ...).
اي خائن! (مايلي كهن) آدم بيمنطق و نادان، چرا و با كدام منطقي، به هنگام مسابقه تيمت (سايپا ـ استقلال تهران)، هنگامي كه همه شعار ميدادند؛ توپ، تانك، فشفشه، مايلي كهن و... تو نادان بر روي صندليات نشستي و دم برنياوردي؟ چرا با ديگران همآواز نشدي! تازه گناه بزرگتر از آن اينكه، چرا گوش پسرت را (از معدود دفعاتي بود كه در ورزشگاه حاضر ميشد) را نكشيدي و به او نگفتي كه پسرم تو هم اين شعار زيبا و بيمانند را هم صدا با تماشاچيان فهيم زمزمه كن؛ توپ، تانك، فشفشه و ...
پسرم آنها به دليل حضور مبارك تو در كنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بيش از هميشه مورد لطف و تشويق خود قرار ميدهند!!؟
پسرم هيچ ميداني كه پدرت در تمامي دوران قهرمانياش اين گونه مورد لطف و محبت قرار نگرفته بود! به راستي مزدور، خائن، گلادياتور، با كدام منطق و جسارتي به خود اجازه دادي تا بازيكنانت بدون غل و زنجير در ميدان مسابقات حاضر شوند!!؟
اي مردك عقبمانده از هزارهي سوم! با كدام جسارتي اين همه اتحاد و همدلي بين تماشاگران را ناديده گرفته و درصدد آن هستي تا در بين آنها ايجاد فاصله و اختلاف كني؟. چگونه است كه چشمانت را بستي و بهترين تماشاگران دنيا را نميبيني. بيشتر اين عقبافتادگي به خاطر اين است كه نميخواهيم تماشاگرنماهاي واقعي را از كانال همسايه ببيني، هر چند؛ چند بار دعوت شدي و ديدي كه تماشاگرنماها چگونه وقتي بازيكنانشان گل ميزنند ميروند و آنها را در بغل ميگيرند. اگر آنها تماشاگرنما نبودند كه ميبايستي تيكهي بزرگه بدنشان، گوش آنها ميشد. اي دربه در! اگر آنها تماشاگرنما نبودند كه فاصله سكوهاي تماشاچيان با زمين مسابقه از بين نميرفت و بين آنها بايد خندقي كنده ميشد!
بله آنها تماشاگرنما هستند كه پس از اتمام بازي براي هر دو تيم دست ميزنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلكه شرف و غيرت و مردانگي ندارند! مگر ميشود تيم مورد علاقهشان بازي را واگذار كند و آنها براي تيم خود و تيم رقيب دست بزند؟ مگر ميشود تيم مورد علاقهشان در پايان مسابقه بازي را واگذار كند و رگ گردنش بيرون نزند؟ مگر نميداني كه اين مسابقه آخرين مسابقه تيم مورد علاقهتان ميباشد، پس بايد بر اساس اصول حرفهاي گري به هر طريق ممكن و با هر ترفند در اين مسابقه پيروز از زمين خارج شد؟
خوب اينها را كه ديدم و شنيدم به خود آمده و گفتم: "پس اي آدم كوتوله! اين اراجيف چي بود كه در بيانيه اول نوشتي. اين همه غوغا و بلوا در فوتبال نجيب و پاك ما بوجود آوردي!؟". از خودت خجالت بكش و به خاطر اين همه پاكي، دوستي، صميميت، اتحاد، مردانگي، تماشاگر خوب، داور خوب، مربي خوب، استاديوم خوب، فدراسيون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب و خيلي خوبهاي ديگر و به خاطر اينكه قداست اين همه خوبيها را شكستي از همه معذرت بخواه و طلب عفو كن و با صداي بلند بگو: من لايق و شايسته مربيگري تيم ملي كشوري را كه اين همه خوبيها در فوتبال آن موج ميزند را نداشته و از اول هم اشتباهي بوديم.
و در واقع اشتباه بوديم.
عجيب است كه ميخواهند رودهدرازي نكنم اما، اين پسره عليرضا (نوهام) وقت گير آورده و برايم اين شعر را ميخوانه:
يك توپ دارم قلقلي........ سرخ و سفيد و آبي ....... ميزنم زمين هوا ميره ........نميدوني تا كجا ميره.
بهش ميگم بابا، عليرضاي بهتر از جونم! تو هم وقت گير آوردي عزيزم؟ اما به خودم ميآم و ميگم مثل اينكه اين پسر3 ساله از من كوتولهي 55 ساله عقلش بيشتره. ميگم راست ميگي عزيزم، عجب توپي، عجب صفايي، عجب معرفتي، عجب مروتي، عجب مردانگي، عجب انسان دوستي، بابا عليرضا جونم، ميشه به من هم يكي از اون توپها را بدي؟ با همان پاكي و صداقت صميميت و معصوميتت.
محمد مايلي كهن؛ از همه جا رانده و مانده اما، يارب نظر تو برنگردد
خدایا آیا یوسف چشمهایش چهار تا نشد آن هنگام که زلیخا را در آن حالت ...... دید؟
خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟
خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟
خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟
خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟
خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟
خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟
خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟
خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟
خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟
خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟
خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟
خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟
خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!
خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟
خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟
خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟
خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟
خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!
خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟
خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟
خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم
خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !
خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی
خدایا این سریال را از ما نگیر
اي ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد اي ستاره ها که از وراي ابرها بر جهان نظاره گر نشسته ايد آري اين منم که در دل سکوت شب نامه هاي عاشقانه پاره ميکنم اي ستاره ها اگر بمن مدد کنيد دامن از غمش پر از ستاره ميکنم با دلي که بويي از وفا نبرده است جور بيکرانه و بهانه خوشتر است در کنار اين مصاحبان خودپسند ناز و عشوه هاي زيرکانه خوشتر است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ اي ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟ جام باده سر نگون و بسترم تهي سر نهاده ام به روي نامه هاي او سر نهاده ام که در ميان اين سطور جستجو کنم نشاني از وفاي او اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد از دو رويي و جفاي ساکنان خاک که اينچنين به آسمان نهان شديد اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نيست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زين سپس به عاشقان با وفا کنم اي ستاره ها که همچو قطره هاي اشک سربدار سر بدامن سياه شب نهاده ايد اي ستاره ها کز آن جهان جاودان روزني بسوي اين جهان گشاده ايد رفته است و مهرش از دلم نميرود اي ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟ اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس ديار عاشقان جاودان کجاست ؟
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه ی اول ،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،
بر لبِ ، پیمانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی ، صد دانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای ، پر افسانه می کردم .
□
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
شعری از: معینی کرمانشاهی
من که خیلی حال کردم .اما خدائیش : عجب صبری خدا دارد !!!
عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:
مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:
۱- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:
* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.
* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.
همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.
۲- دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است: دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد. * دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.
۳- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.
۴- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.
۵- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.
خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.
ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.
در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم.
سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.
تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.
دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه.
پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.
رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!!
توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می سازن واستون.
یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و… نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.
در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.
مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.
سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه…
تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.
بالاخره اگه خدای نکرده می خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.
و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کارندارم.
اگه کسیرو دوسش دارین برین خواستگاریش ( نکته:این کار ریسکش خیلی بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده ۱سال فامیلاتون ردیفه )
حداقل یه ۲۰۶ داشته باشین که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد ۲تا بشین بده ۹ ماه ۳ تا بشین.
اون یارو که با اسب سفید میادوبی خیال شین.
و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می شید، می پکید
خسرو شکیبایی:
نصیحت من به شما این است
من چه باشم چه نباشم
سرزمینم را
دوست بدارید
«علی لهراسبی»